روزانه ها (خاطره اي از يك ناشناس)

موشك جواب موشك

انگار نمي خواهم از اين عشقه اي كه تارهايش به دورم پيچده رها شوم. تارهاي كمي مانده است كه دست از سرم برنمي دارند. نتيجه اش گذاشتن اين مطلب شد. 

امروز وقتي داشتم رایانه را پاكسازی می كردم دیدمش. مدتی قبل آن را نوشتم. شاید خالی از لطف نباشد شماهم بخوانید.

خاطره اي از يك بازنشسته نيروي هوايي كه توي تاكسي برايم تعريف كرد.

ادامه نوشته

روزانه ها (خواندن بهتر است يا تست زدن براي كنكور)

اندر باب مدرك تحصيلي و ميرزا بنويسي
ادامه نوشته

روزانه ها (داستان نويس، خاطره نگار، مصاحبه  گر، تاريخ نگار؟؟؟؟ )

من اشتباهي شدم

اندر باب راستش نمي دانم داستان نويس، خاطره نگار، مصاحبه گر، تاريخ نگار؟؟؟؟ 

ادامه نوشته

پست داستانی (يك داستان تازه)



هیچ چیز مهم نبود

داستان كوتاه

ادامه نوشته

سفریه (موزه جنگ)

 بازديد از موزه جنگ و گروه بسيج عمومي پزشكي

بخشي از دل نوشته هاي سفر اخير 

ادامه نوشته

روزانه ها (بزرگداشت سعدی)

دو حکایت از گلستان سعدی

به مناسبت روز بزرگداشت فرمانروای ملک سخن سعدی شیرازی  

ادامه نوشته

دو کلمه حرف حساب( صبح جمعه با تلویزیون)

گاهی هرچه قدر بخواهی دندان روی جگر بگذاری و چیزی نگویی، نمی­شود.

این مطلب هیچ ربطی به دفاع مقدس ندارد. البته توی این کشور هیچ چیز به هیچ چیز بی ربط نیست. 

ادامه نوشته