روزانه ها (خاطره اي از يك ناشناس)
موشك جواب موشك
ادامه نوشته
انگار نمي خواهم از اين عشقه اي كه تارهايش به دورم پيچده رها شوم. تارهاي كمي مانده است كه دست از سرم برنمي دارند. نتيجه اش گذاشتن اين مطلب شد.
امروز وقتي داشتم رایانه را پاكسازی می كردم دیدمش. مدتی قبل آن را نوشتم. شاید خالی از لطف نباشد شماهم بخوانید.
خاطره اي از يك بازنشسته نيروي هوايي كه توي تاكسي برايم تعريف كرد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 13:17 توسط درنا
|