شعر (یک شب)
فوج
اثیری درناها
در باران
شعر مهاجری است
که میگذرد
و آن صدای زمزمه وار
که لحظه لحظه
به من
نزدیک
میشود
آهنگ بال بال شعرم
شعرم هوای نشستن دارد
شب را
تا صبح
مهمان کوچههای بارانی
خواهد بود
و برگ برگ دفتر غمگینم را
در باران
خواهد شست
آنگاه شعر تازهام را
که شعر شعرهایم خواهد بود
با دستهای شاعرانهی
تو
بر دفتری که خالیست
خواهم نوشت
ای نام تو تغزل دیرینم در باران!
...
یک شب هوای گریه
یک شب هوای فریاد
امشب دلم هوای تو کرده است...
بشنوید: دکلمه شعر بسیار زیبای زنده یاد استاد حسین منزوی
از وبلاگ اینجا صبح است. http://zarrinkamar1.blogfa.com/
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ ساعت 13:8 توسط درنا
|