شعر: (چشم هات)
وقتي گريبان عدم، با دست خلقت ميدريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل میآفرید
وقتي زمين ناز تو را در آسمانها میکشید
وقتي عطش طعم تو را با اشکهایم میچشید
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمیدانم از اين ديوانگي و عاقلي
يک آن شد اين عاشق شدن، دنيا همان يک لحظه بود
آن دم که چشمانش مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد
آدم زمینیتر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي
چيزي نمیدانم از اين ديوانگي و عاقلي
من عاشق چشمت شدم شايد کمي هم بيشتر
چيزي در آن سوی يقين شايد کمي هم کيش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشاي تو بود
ديگر فقط تصوير من در مردمکهای تو بود
من عاشق چشمت شدم...
ترانه سرا : افشین یداللهی
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۱ ساعت 15:44 توسط درنا
|