شعر (عبور)
از تــو عبــــــــور می کنم، از تــو و ردِّ پای تو
میشکنم
برای شعر... میشکفم برای تو ...
خواهش آبی غــــــزل باز به خلسه میرســــد
من
به کجا؟ نگاه کن! از تو به لحظههای تو...
چشــــــم؛ همیشه منتظر، پشت نگـــــــاه پنجره
جــاده؛
غروب میرسد باز به انتهای تو ...
روز؛ تمـــــام میشود، قصّه؛ ســــکوت میکند
ثانیــــه؛
آه میکشد، باز تو و هوای تو...
اول قصـّـه های مـــــا، غیر خـــــــدا کسی نبـود
آخـر
قصّه میرسد شــعر به ابتدای تو ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 19:27 توسط درنا
|