تلفنی با دوستی صحبت می­کردم. گفت دنبال ناشر می­گردد برای چاپ کتابش. گفتم خوب چرا آن را نمی­دهد به فلان ناشر. فعال است. کار تبلیغ و پخش کتابش هم قابل قبول است. یعنی کتاب را چاپ نمی­کند که بعد نیمی از آن را خمیر کند. بعد از چاپ روی کتاب تبلیغ می­کند. دوستم گفت اتفاقاً کتابش پیش همین ناشر بوده. مجوز نشر هم برایش گرفته است. ولی با او به هم زده است. گفتم خوب چرا؟ گفت: «قرار بود خودش سرمایه گذاری کند برای چاپ. اما حالا کاغذ گران شده است. می­گوید من سرمایه گذاری کنم.»

قبلاً شنیده و دیده بودم که ناشر برای چاپ کتاب از نویسنده وجه دریافت می­کند. تقریباً برای نویسندگان نوقلم یک امر عادی بود. اما نه برای کتابی که می­دانی خوب نوشته شده است. قبلاً هیئت تحریریه­ی نشر آن را خوانده­اند. تأیید کرده­اند. رفته برای ارشاد، مجوز هم گرفته است، حالا ناشر به نویسنده بگوید خودت بیا سرمایه گذاری کن!

خیلی برایم جالب بود. هر دو را می شناختم. زنگ زدم به ناشر. گفتم: «چرا با فلانی این کار را کردی؟ شما برای کتابش مجوز گرفتی. خوب چاپش می­کردی.»

گفت: «نمی­شود. کاغذ خیلی گران شده. صرف ندارد. یعنی با این اوضاع فروش کتاب، باید از جیبم مایه بگذارم. اگر بخواهیم روی پا بمانیم و درش را به اصطلاح تخته نکنیم، مجبوریم بخشی از هزینه­ها را از نویسنده بگیریم.»

شما بگویید: کجای دنیا مرسوم است که از نویسنده برای چاپ کتابش پول بگیرند؟

اوضاع مطالعه و کتاب در کشور ما به خودی خود اسفناک است. برای میانگین سه دقیقه مطالعه در روز باید گریه کنیم. حالا با اوضاع پیش آمده دیگر همان تیراژ 2000 جلد برای 70 میلیون جمعیت را هم نخواهیم داشت. یعنی حتی آن دو هزار نفر کتاب خوان هم از خواندن کتاب محروم می­شوند. چون یا ناشر نمی­تواند سرمایه گذاری کند. یا نویسنده نمی­تواند پول بدهد کارش چاپ شود. یا اگر این اتفاق بیافتد، همراه با افزایش قیمت کاغذ، بهای کتاب هم افزایش یافته و خواننده نمی­تواند کتاب بخرد.

خود به خود درش تخته شده است. روی پا ماندن معنی ندارد.